بازم عشق یه طرفه
خیلی وقته حوصله مطلب زدن ندارم من که آدرس وبمو به کسی ندادم اما خب برا دل خودم مکان خوبیه اقلا یه کم تخلیه ذهنی و روحی میشم
خیلی وقته دردم اومده یکی از دوستان صمیمی تو نت باهام یه برخورد داشت که اصلا کل روحمو خورد کرد اصلا باورم نمی شد کسی بتونه به کسی که اینقده باصطلاح خودش محبت میکنه و حرمتشو داره اینطوری برخورد کنه اما خب تموم شد رفت دیگه
به قول شاعر گذشته ها گذشته ![]()
شایدم این حرف یه شاعر نباشه حرف یه دختر یا یه مادر بوده باشه که هرچی اذیتش کردن بازم یه جا یه وقت با محبت خاص خودش این حرف رو به طرف مقابلش به فرزندش به عشقش به پدرش به مادرش به برادرش وووو زده باشه ![]()
یه وبلاگ هست اومد آدرسش رو گذاشت که بیا خاطرات عشقیمو بخون منم فضول رفتم خوندم برام جالب بود طرف می گفت آدم مقیدیه بعدش پسره یه بار اونو در آغوش گرفته بود و خلاصه بعد هزاران کش و قوس و بی حرمتی های پسره از هم جدا شده بودن
دیروز براش یه نظر گذاشتم که هنوز یا تایید نشده یا اینکه آمده حذفش کرده رفته
امروز که رفتم وبش میبینم نوشته با پسره دوباره آشتی کرده و عاشقشه و از این حرفا دیگه![]()
من چندتا حدس می زنم
اصلا همه این ماجرا یه داستان باشه که براساس خاطره های دخترای دیگه نوشته شده و یه هدف خاص پشتش نهفته باشه
یا اینکه این دختره واقعا عاشق شده و تو حال و هوای عاشقی سیر میکنه
پسره به راحتی بهش میگه من عاشقت نیستم و دوستت دارم فقط
پسره اومده پست گذاشته که تو آغوش گرفتنش یه حس غریزیه اصلا هم ناراحت و دلخور نیست اصلا هم فکر نمیکنه کار اشتباهی انجام داده
خانمه هم همیشه تو نوشته های قبلیش به این خیلی تاکید داشت که پسره پسر مقیدیه نمی دونم والا قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس![]()
البته از حق نگذریم زندگی های همگیمون تغییر کرده
هممون یه جورایی مشکل داریم با تقیداتمون یه جاهایی به راحتی آب خوردن میذاریمش زیر پا
حس و جنس غریزه جنسی یه چیزیه که از تقیدات ما بیشتر و برتر و نابتر میدونیمش مقصر کیه رو نمی دونم
فقط میدونم خدا آخر عاقبت هممون رو بخیر کنه تا آخرش هم من باشم خدایا از این آزمون ها سربلند بیرونم بیار لطفا من کسی رو به جز شما ندارم آی خدااااااااا![]()
![]()
مدیریت بازرگانی خوندم رشته شیرینی بود اماموندم چرا رفتم این رشته خوندم همیشه عاشق علوم تربیتی و روان شناسی بودم