خیلی وقت ها از ته دل می خواستم همیشه دلم می خواست یه روز خاص برای امام رضا مراسم بگیرم از اون جایی که ما جنوبیا همیشه غم ها رو بیشترتر دوست داریم تا شادی این روز بالاخره از پارسال سررسید . یه باره تصمیم گرفتم شهادت امام رضا مراسم بگیرم همش نگران جا بودم و نداشتن اتاق کافی چون خونمون قدیمیه و دوره اییه و.... ولی یه آن تصمیم گرفتم توی حیاط برگزار کنم مراسم رو و شکر خدا بدک نبود امسال هم هی دو دل بودم که با این دست درد و گردن درد مراسم بگیرم یا نگیرم که به خودم گفتم هر چه بادا باد می گیرم مراسم و  گرفتم مراسم 

خوب بود از همون مراسمایی که همیشه دلم می خواست روز شهادت امام رضا همه جا شلوغ باشه مثل خیابونای دوروبر حرم  مثل خود حرم که روز شهادتش یه جور دیگه هست مثل عصرای شهادت امام رضا که دور حرم هنوز دسته جدید مییان البت مثل اینا که نمی شه ولی خب همین که یه مراسمی برگزار کردم خوشحالم زن عموم می گه این روز به نام خودت سند خورده دیگه باید هر سال سعی کنی که بگیری مراسم من که از خدامه اگه دست و کمر و چشم و کلا عضای بدن و در اصل جیبم یاری کنه چرا که نه چی بهتر از این که آدم برای امام غریب الغربا و معین الضعفائ مراسم بگیره......

نمی دونم امام رضا قبول کرد مراسمم رو یا نه نمی دونم راضیه یا نه ولی خودم ته ته ته دلم خوشحالم با همه ی سختی هاش خوشحالم از داشتن اقوام خوبی که خیلیاشون روز مراسم اومدن کمکم از داشتن دختر عمه های خوبی که دارم از داشتن زن عمویی که از هفت صبح اومد کمک از داشتن مادری که با همه ی سختی ها کنارم ایستادو کمکم کرد خوشحالم .......... ان شاالله این عزاداری قبول باشه و ان شاالله که تداوم داشته باشه بازم خوبه که بین این همه دل مشغولی یه دل مشغولی من بعد از این همه سال برآورده شد و روز شهادت امام رضا یه مراسم گرفتم

 

پی نوشت: من نذری امام رضا هستم شاید به همین خاطره که ایقده دوستش دارم و دلم می خواست که روز شهادتش یا میلادش کاری انجام بدم:)