ادعاهای طبق طبق؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! شایدم ادآهای تبق تبق ؟؟؟؟؟؟!!!!! شایدم ادعاحای طبق تبق؟؟؟؟ نیدونم والا
یعنی سرم درد می کنه ها برای این کارا
سیزده آبان رفتم شیراز که ام آر آی کنم ایستادم جوابش گرفتم بردم پیش دکتر ارتوپد گفت به مهره های گردنت فشار اومده رعایت نکنی مساویه با دیسک و....
شیراز بودم هنوز که دوستم زنگ زد که مثل این که افغانی های مقیم شهر من دنبال اینن که کسی باهاشون هم کاری کنه تا شال و کلاه ببافن برای مدافعای حرم دوستم گفت تو کمک میکنی که ببافیم منم که بی جنبه
این جور موارد نه از من نمی شنوی ... مثل این ندید بدیدا رفتیم کاموا خریدیم و میل و از همون خود شیراز شروع کردیم به بافتن
الحق و الانصاف که حس خوبیه هر چند دستمان همچنان درد دارد و باید رعایت کنیم و سرمونو پایین نگیریم و از این خزعبلات دیگه ولی خب نقطه ضعف منم همین چیزاست دیگه چیکار کنیم
ولی جالبیش اینه که نزدیک به بیست سی نفر به من و دوستم اعتماد کردن و شروع کردن به بافتن ولی تو خانواده خود من کسایی که ایقده از دین و دیانت و مذهب و خدا و شهدا و .... دم می زنن دریغ از پول یه کاموا
موندم این آدما چطوری ایقده .........
بیخیال اگه بخوام بهش فکرکنم دوباره باید برم تو گروه واتساپی خانواده و....
بعدش اون وقت دختر عمه ای دارم که اصلا نه ادعا داره نه ادآ داره نه طبق طبق نه تبق طبق نه تبغ تبق
تازه خیلیا هم شاید به عنوان یه نیروی مذهبی نشناختنش ولی خیلی راحت به اندازه وسعش کمک می کنه
والا من تو کار این خلق الله موندم اصلا این دختر عموها و ... با اون همه ادعا چطوری ده تومن پول نمی تونن از جیبشون سوا کنن
خدایا آخر عاقبت ما رو بخیر کن اول از همه خودم که نه به مال دنیا بچسبم نه هم مغرور بشم ....
مدیریت بازرگانی خوندم رشته شیرینی بود اماموندم چرا رفتم این رشته خوندم همیشه عاشق علوم تربیتی و روان شناسی بودم